سلطان محمد مطربي سمرقندي

205

تذكرة الشعراء ( فارسي )

عرب خواجه بن بهادر خواجه است . تحصيل نموده ، اهليت دارد و حافظ كلام ملك علّام است و در طريق قرائت بىوقوف ، قدم نمىگزارد و عدم تجويد را مطلقا جايز نمىدارد و به علم نافع ، قرائتش را چنان عاصم از خطيّات ساخته كه الفاظ او را كسى اصلا مهجوره و مهموسه نمىشنود و به مضمون : « الخطّ نصف العلم » در خطّهء خط ، كوشش بسيار نموده از خوشنويسان معتبر گرديده است و نسخ و ثلث را چنان خوب مىنويسد كه نسخ كاتبان زمان نموده و ريحان خطش ، غبار از ديدهء اولو الابصار زدوده و از وادى تذهيب و تصوير و ساير امور نقاشى نيز ، بهرهء تمام دارد و از علم موسيقى نيز ، صاحب وقوف است . با وجود اين اوصاف ، بعضى از پيشه‌ها را مزيد فضايل خود گردانيده ، شست « 1 » و تير را نيكو مىتراشد و بهله « 2 » و بخيهء تركش « 3 » را خوب مىدوزد و نرد و شطرنج را به قاعده مىبازد . طبع خوب دارد و به مضمون « النّور فى السواد » معانى روشن از مصباح خاطر نكته‌پرورش ، سر برمىزند و اين دو غزل ، نتيجهء طبع نكته‌پرور اوست : غزل : تا لب ساغر رسيده بر لب ميگون او * هر زمان از رشك مىخواهم كه ريزم خون او كُشتهء او چون نگردد سرخ‌رو در روز حشر * بر سر خاكش نهاده پاى خود گلگون او قاصد او نامه مىآورد ، با صد پيچ‌وتاب * حرف قتل خويش فهميدم من از مضمون او گر لب لعلش پى افسون شود در هردمى * صد مسيحا مىرود از جا به يك افسون او

--> ( 1 ) . در اصل ( شصت ) ، شست : انگشترمانندى است از استخوان كه در انگشت ابهام مىكردند و در وقت كماندارى ، كمان را بدان مىگرفتند . ( 2 ) . بهله : دستكش چرمى كه ميرشكاران بر دست كنند و بدان باز و چرغ و غيره را بر دست گيرند . ( 3 ) . تركش يا تيركش : جعبه يا كيسه‌اى كه در آن تيرهاى كمان را جا مىدادند و به پهلو مىآويختند .